سخن آشنا …۴ شهریور ۱۳۸۷ @ ۱:۰۵ ق.ظ
سلام …
۱)
۲)
خیلی چیزها را نمیشود گفت؛ هیچ وقت دگر هم نمیشود گفت…
۳)
تنهایی از آدم یک موجود سخت و بیاحساس میسازد. تنهایی چیزهایی را از آدم میگیرد و در مقابلش دنیایی از ترس و تردید را میگذارد بی هیچ ردی از دوست یا نگاهی آشنا.
که تنهای از آن ما نیست. در جستجوی تنها بودن راه به جایی نمیبرد وقتی او همیشه هست و همیشه همراه ما و هیچ وقت تنهایمان نمیگذارد.
ما از چه میگریزیم؟ از خودمان؟ یا از دنیایمان؟ و به چه دل میبندیم؟ به خودمان؟ یا دنیایمان؟
ما داریم باورهایمان را گم میکنیم و یا شاید فراموش کردهایم چه بودهایم و چه راهی را باید در پیش بگیریم.
گاهی برای فرار از این تنهایی به هر کسی دل میبندیم. انس میگیریم.
اگر فکر کنیم میبینیم تنها نیستیم. هیچ وقت تنها نبودهایم. حتی اگر همه تنهایمان بگذارند و بروند پی کار و زندگی خودشان. او میماند. بزرگی که در همه لحظات بیقراری آرامش وجودمان میشود و وقت تنهایی به شکیبایی دعوتمان میکند.
۴)
رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی میکشیم تا دوست را به یاری نخوانیم، برای او کاری میکنیم و این خود دل را شکیبا میکند.
طعم توفیق را میچشاند.
و چه تلخ است لذت را “تنها” بردن،
و چه زشت است زیباییها را تنها دیدن،
و چه بدبختی آزاردهندهای ست “تنها” خوشبخت بودن.
در بهشت تنها بودن سختتر از کویر است.
در بهار هر نسیمی که خود را بر چهرهات میزند یاد “تنهایی” را در سرت زنده میکند.
“تنها” خوشبخت بودن خوشبختیای رنج آور و نیمه تمام است.
“تنها” بودن، بودنی به نیمه است،
و من برای نخستین بار در هستیام رنج “تنهایی” را احساس کردم.
دکتر علی شریعتی
۵)
من نمیخواهم بزرگ شوم. من هنوز که هنوز است دل به عروسکی میبندم و اسباب بازیهای کودکانه را دوست دارم. هنوز که هنوز است دلم برای لی لی و اتل متل تنگ میشود.
آرزوهایم ساده و بیشمارند. از همان کفشهای چرخدار گرفته تا … این یکی را هنوز به کسی نگفتهام. گفتهاند اگر آرزویی را داری باورش کن و هر روز برای خودت تکرارش کن تا فراموشش نکنی و سعی کن به کسی نگویی.
این روزها کودک درونم دوست دارد کودکانههایش را به رخم بکشد. مخصوصاً وقتی همبازی خواهرزادهام * میشوم، بیشتر از قبل کودک درونم را دوست میدارم.
*: حورای عزیز… الهی فدای اون خنده قشنگش بشم…

۶)
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
به یادگار نسیم صبا نگه دارد
۷)
(( ای فرزند آدم…
در شگفتم چگونه تو با مردم انس میگیری و به دیگران دل میبندی در حالی که میدانی
تنها خواهی مرد.
و میدانی تنها در قبر خواهی خفت و تنها در پیشگاه من خواهی ایستاد و تنها حساب پس خواهی داد.
آیا اندیشیدهای چقدر تنها خواهی بود؟
ساعتی؟ ماهی؟ روزی؟ سالی؟ چندهزار سال؟ چند میلیون سال؟
با خودت فکر کن و بیاندیش،
هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشی، در دنیا با من انس بگیر.
اگر لحظهای، لحظهای؛
و اگر همیشه، همیشه. )) *
¼/p>
۱۰ نظر
دلنوشته · شخصي



